در مورد لیست مشاغل سوالی دارید؟ با مدیریت سایت تماس بگیرید: 09157656015

پروژه ظرفیت نظام عدالت کیفری در پاسخگوئی به نیازهای جدید و تغییر اوضاع و احوال

دسته بندی : /

۱۱۴۸۱۲-۱۱۴۵۴۵-۲۰-۲۹-۴۰۱
83 بازدید
رایگان
وضعیت محصول: موجود

 شناسنامه محصول

نوع فایل  ورد-Word قابل ویرایش و پرینت با کیفیت بالا
نحوه ارسال ایمیل – دانلود از سایت
تعداد صفحات  ۱۷ صفحه

توضیحات

چکیده

ظرفیت نظام عدالت کیفری در پاسخگوئی به نیازهای جدید و تغییر اوضاع و احوال

من با اغلب ملاحظات انتقادی که فتاح و همفکران او مطرح کرده‌اند، موافقم. نظام سنتی حقوق کیفری- آنگونه که ما آن را در مدتی طولانی در دادگاههای غربی شناخته‌ایم- دارای کمبودهای شدیدی است. سوال این است که آیا این نظام به درستی به جامعه خدمت می‌نماید یا خیر. این امرغیر قابل انکار است که نظام سنتی در جهت منافع طرفین اصلی یعنی بزهکار و بزه دیده کاری انجام نمی‌دهد. نظام سنتی بر روی گذشته تمرکز می‌نماید و آینده محور نمی‌باشد. به علاوه نظام سنتی توجه خود را به جای آنکه در جهت نیل به هدف ترمیم صدماتی که به بزه دیده وارد شده است معطوف نماید، به سرزنش نمودن و تحلیل درد معطوف نموده است.

بنابراین نیاز به اصلاح امری بدیهی است. مشکل اصلی تدابیری است که باید اتخاذ گردد. چه چیزی به عنوان موثرترین روش جهت انجام تغییراتی که مد نظر می‌باشد وجود دارد؟ تدابیری که باید به کار گرفته شود، نمی‌تواند از فرآیندی که مستلزم تغییر است، منفک شود. آیا اهداف جدید پیشنهاد شده واقعاً به منظور الگوئی جدید از عدالت کیفری می‌باشد؟ چنانچه عدالت ترمیمی نسبت به بسیاری از عیوب نظام جاری پاسخهائی را ارائه نماید، آیا این امر مستلزم آن است که ما همه مفاهیم اساسی، ارزشها و اهداف نظام عدالت کیفری که همراه با آن تکامل یافته‌اند را کنار بگذاریم؟ فکر می‌کنم که اهداف و روشهای عدالت ترمیمی تا اندازه‌ زیادی به وسیله اعمال تدریجی نظام سنتی عدالت کیفری دنبال می‌گردد. بنا به دلایل روش شناختی، اهداف و روشهای عدالت ترمیمی حتی می‌توانند با اتخاذ رویکردی تدریجی، بطور موثرتری اعمال گردند. نظام حاکم عدالت کیفری، انعطاف پذیرتر و پاسخگوتر از آن است که نویسندگانی چون فتاح تصور می‌کردند.

قبل از دادن پاسخی به این سوال که آیا مناسب تشخیص دادن الگوی جدید عدالت کیفری مطلوب و یا حتی غیر قابل اجتناب است یا خیر، بهتر است که برخی ملاحظات مقدماتی را در خصوص این الگو مطرح نمائیم. در این بخش مفهوم الگو در معنای فنی کلمه به کار گرفته شده است. این بدان معناست که این الگو بیش از ایده‌ای جدید می‌باشد. الگوی مذکور همچنین متفاوت از صرف هر گونه برنامه یا طرحی جامع است. مفهومی که در اینجا اشاره شد مفهومی است که از سوی کوهن مطرح شده است.

مشکلاتی آغازین در مورد تعاریف چندگانه ارائه شده از سوی کوهن در خصوص این الگو وجود دارد. برای مثال مارگارت مسترمن، بیش از ۲۱ توصیف متفاوت را برشمرده است. جهت روشن شدن مطلب، من صرفاً تعداد کمی از نمونه‌های مهم را بیان می‌نمایم:

الگوها در سطح جهانی به عنوان موفقیتهای علمی در دوره زمانی خود مشکلات و راه حلهایی را برای جامعه وکلا ارائه نمی‌نمایند. برخی نمونه‌های پذیرفته شده از رویه علمی واقعی نمونه‌‌هایی هستند از قبیل قانون، تئوری، اجرا و اعمال که با هم الگوهای منسجم و علمی را می‌سازند. مطالعه الگوها، عمدتاً دانشجویان را برای عضویت در جامعه علمی خاصی آماده می‌سازد.

جهت پذیرفته شدن به عنوان الگو، تئوری باید بهتر از تئوری‌های رقیب خود به نظر برسد اما لازم نیست همه وقایعی را که با آن مواجه می‌شود را توضیح دهد. تا زمانی که ابزارهای الگو امکان ارائه راه حل‌ها را فراهم می‌سازند، دانش سریعتر پیشرفت می‌کند. ساخت ابزارها از نظر علمی و استفاده مجدد از آنها برای مواقعی که چنین ابزارهایی مورد نیازند، مهم است.

به همین ترتیب و در سایر موارد می‌توان نمونه‌هائی از این قبیل را نقل نمود. الگو مجموعه‌ای از منابع مشتمل بر روشها و ملاکهای حل نمودن مشکلاتی است که در مدت زمانی مفروض از سوی جامعه علمی مفروض، پذیرفته می‌شوند. طبق رویکرد عمومی هستی‌شناسی، الگو همچنین اصلی سازمان دهنده است. این امر قابل توجه است که این مفهوم از الگو نمی‌تواند جدای از روش کار آن در مراحل متعدد پیشرفت‌های علمی درک گردد. جهت نیل به این هدف، دو مرحله باید از هم تفکیک شوند: دوره سیر طبیعی علم و مرحله تحول آن.

در اثنای دوره طبیعی علم، الگو منابعی از ابزارها و امکانات را جهت حل چنین مشکلاتی، ایجاد می‌نماید. مشکلات غیر قابل اجتناب هستند. همواره وضعیت‌های جدید وغیرقابل انتظار وجود دارد که در وهله اول مغایر با چهارچوب نظری الگوهای اکتسابی است. (در اصطلاح فنی این وضعیت‌ها را بی‌هنجاری می‌نامند.) این وضعیت سپس به عنوان کارکرد جامعه علمی جهت سازش مجدد تئوری غالب با داده‌های کاملاً متناقض در نظر گرفته می‌شود. این همان چیزی است که کوهن از آن به عنوان یافتن راهی جهت حل معما تعبیر می‌نماید. الگوی موجود تعیین می‌نماید که کدامیک از معماها ارزش آن را دارند که برایشان راه حلی پیدا کنیم. معمای سیر عادی علم همواره دارای راه حلی است که به وسیله الگو تضمین می‌گردد. اما حل این معما مستلزم ارائه ابتکارات و کاردانی‌هائی از طرف محققین جهت یافتن راه حل برای آن می‌باشد بخش دیگری از دوره سیر طبیعی علم مشتمل بر ارائه نمودن تئوری‌های الگویی و دادن پاسخهائی به مسائلی است که تا آن موقع صرفاً توسط الگو مطرح می‌شوند. صرف این واقعیت که بی هنجاری‌هائی یا به عبارتی تفاوتهائی بین تئوری و وقایع ملموس وجود دارد که به خودی خود نه امری غیر عادی است و نه بر هم زننده نظم. اغلب توجیهی یافت می‌شود یا تئوری الگویی می‌تواند در روشی به کار گرفته شود که این توجیه را با یافته‌های تجربی سازش دهد. همچنین بی‌هنجاری‌هائی که عموماً تصدیق می‌گردند، همواره منتهی به انتقاداتی به چرخه سیر عادی علم نمی‌شوند.

این تصویر تنها هنگامی تغییر می‌یابد که الگو در ارائه راه حل‌هائی برای معمای سیر عادی علم ناتوان باشد. حتی بعد، تعهد عمیق نسبت به سنت، مانع از آن می‌شود که بسیاری از اعضای جامعه علمی اعتقادات و ارزش‌های قبلی خود را کنار بگذارند. این امر تنها هنگامی است که الگوی جایگزینی مطرح شود. رقابت معنوی بین الگوی حاکم و جایگزین‌های بالقوه آن، به وسیله ملاحظات منطقی ایجاد نمی‌شود. در اغلب موارد، کوهن فرآیند انتقال الگو را در معنائی مذهبی‌تر توضیح می‌دهد. گرایش به الگوی جدید عملی است که تحت کنترل ما نیست و این امر (پذیرش الگوی جدید) تقریباً مانند گرائیدن به ایده‌ای متفاوت است. الگوی موجود هرگز امتیاز خود را از دست نمی‌دهد. چون الگوی مذکور در تقابل با بی‌هنجاری‌ است. الگو تنها زمانی از بین می‌رود که در معارضه با الگوی بعدی قرار گیرد. هنوز هم الگوی جایگزین باید دارای دو معیار باشد تا بتواند برای جامعه محققان حرفه‌ای قابل پذیرش باشد. اولاً گزینه جدید باید راه حلی را برای مشکل ارائه دهد. این مشکل را به هیچ طریق دیگری نمی‌توان به چالش کشید. ثانیاً الگوی جدید باید قابلیت حل مشکل که الگوی قدیمی رقیب دارا می‌باشد را حفظ نماید. تنها چنانچه چنین شرایطی فراهم شود، تغییر الگو غیرقطعی است. هنگامی که چنین انتقال الگوی موفقت‌آمیزی کامل شد، کوهن از تحول علمی سخن به میان می‌آورد.

جهت نیل به اهداف مشارکت فعلی لازم است بیاد داشته باشیم که نبرد بین الگوهای رقیب، کشمکشی برای حیات می‌باشد. تنها یک برنده وجود خواهد داشت به دلیل عدم تناسب چهارچوب‌های نظری، توافقی وجود ندارد. کسی که بخواهد هر دو روش را از طریق انتخاب اجزای مرجع هر یک از دو الگوی رقیب انتخاب کند، نمی‌تواند موفق شود. برخلاف این پیش زمینه ما می‌توانیم مجدداً توجه خود را به الگوی عدالت ترمیمی جلب نمائیم.

سوال اساسی‌ای که در این قسمت مطرح می‌شود این است که دنبال نمودن اهداف عدالت ترمیمی در چهارچوب کاملاً جدید الگوی حقوقی مطلوب یا حتی ضروری است یا خیر. با در نظر گرفتن اطلاعات جمع‌آوری شده در الگوهای قبلی، اولین گام جهت رسیدن به پاسخ این است که در نظر گرفتن عدالت ترمیمی به عنوان الگوئی جدید در معنی فنی این اصطلاح، قطعاً امکان‌پذیر است. تلاشهای صورت گرفته برای عدالت ترمیمی می‌تواند به طریقی شکل گیرد که صددرصد با نظام عدالت کیفری سنتی غیر قابل مقایسه باشد سوال دیگری که مطرح می‌شود این است که آیا اینگونه شکل‌گیری عدالت ترمیمی تنها راه ممکن جهت در نظر گرفتن تلاشهای عدالت ترمیمی در خصوص پیامدهای جرم است یا خیر، به علاوه آیا این امر پرثمرترین رویکرد می‌باشد؟ من فکر نمی‌کنم چنین باشد. هنگامی که عدالت ترمیمی به عنوان الگوئی جامع و کاملاً جدید محسوب می‌گردد، ظرفیت الگوی عدالت کیفری که اخیراً حاکم می‌باشد، کمتر از میزان واقعی آن تخمین زده می‌شود. قابلیت نظام سنتی ما جهت برآورده نمودن معیارهای جدید و تقاضاها دارای اعتبار زیادی می‌باشد.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پروژه ظرفیت نظام عدالت کیفری در پاسخگوئی به نیازهای جدید و تغییر اوضاع و احوال”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا